|


دلهای بزرگ و احساس های بلند عشق های زیباو پر شکوه می آفرینند
عشق هایی که جان دادن در کنارشان ارزویی شور انگیز است
اما کدام معشوق مخاطب راستین چنین عشقی میتواند باشد ؟؟؟
این عشق ها همواره در فضای مه گون و جادویی اسطوره و افسانه سر گردانند
ور دردل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنرها
و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی چشم براه امدن کسی که
میدانند نمی آید !!!!!!!!!!!!!!!
من سکوت را دوست دارم به خاطر ابهت بی پایانش
فریاد را میپرستم به خاطر انتقام گمگشته در عصیانش
فردا را دوست دارم به خاطر غلبه اش بر فلک کج مدار
پائیز را میپرستم به خاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش بهار
آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش که شب ناپدید میشود تا ماه
فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور میگیرد
زندگی:ایده آل من است و من آنرا تقدیس میکنم به خاطر این که روزی هزار بار نابودش
میکنند اما هرگز نمیمیرد
!!!!


عشق در وهله پیدایی دوست داشتن را نفی می کند. نادیده می گیرد. پس می زند. له
می کند و می گذرد. دوست داشتن نیز نا گزیر در امتداد زمان عشق را دود می کند به آسمان می فرستدوچون خاطره ای حرام فرشته نگهبانی بر آن می گمارد عشق سحر است.دوست داشتن باطل السحر عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند.اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند میان عشق و دوست داشتن هیچ نقطه ی مشترکی نیست.از دوست داشتن به عشق می توان رسیدواز عشق به دوست داشتن.اما به هر حال این حرکت از خود به خود نیست.
از نوعی به نوعی است.از خمیره ای به خمیره ای ...و فاصله ای ست ابدی میان عشق و دوست داشتن که برای پیمودن این فاصله یا باید پرید یا باید فرو چکید.
ادامه مطلب
|