تبليغاتX
.•*..*•.مـــــن وعشـــــــــــــق•*..*•.
دوستم داره؟

دونه دونه گلبرگ ها رو مي كندم...

دوستم داره...

دوست نداره...

دوستم داره...

دوستم نداره...

دوستم داره...

دوستم نداره...

دوستم داره...

دوستم نداره...

....

.......

دوستم نداره...

خوب، نشد...

گريه نداره...

اما من گريه كردم....

 

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در جمعه 17 خرداد1387 و ساعت 1:13 قبل از ظهر
سادگی من!

ساده بودم ساده
                     پاک مثل کف دست
                                            من چه میدانستم ساده بودن سخت است
به تو دل خوش کردم
                        به تو عاشق بودم
                                                شدم آیینه تو
                                                                صاف و صادق بودم
 تو به من می گفتی ساده بودن زیباست
                                            عشق مثل خود تو
                                                                 ساده مثل خودماست
عشق ساده نبود...
                     عاشقی ساده نبود...
                                          همسفر اهل سفر راهی جاده نبود
 
اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت
                             قصه من این بود این سراغازم شد
                                                          بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 0:14 قبل از ظهر
دستم بگیر

لبهایم را بر بال خنده هایت مینشانم

و به قهقهه ی دیر آشنا گوش میسپارم

تن خسته و منتظر را به این پاهای رقصان میسپارم

چشمهایم به اقیانوس اشک شیرینت غرق میکنم

و آنجا در حضور ستاره هایت

به حیرت می نشینم

دستم بگیر

مرا که به سختی پا به پایت تا خورشید همراهم

مرا که از دیروز و دیروزهایی که فردا می آیند

دست در دستان باسخاوتت می گریزم         

 

 

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در چهارشنبه 1 اسفند1386 و ساعت 5:36 بعد از ظهر
مسئله ی عشق

 

 دلهای بزرگ و احساس های بلند عشق های زیباو پر شکوه می آفرینند

 عشق هایی که جان دادن در کنارشان ارزویی شور انگیز است

 اما کدام  معشوق مخاطب راستین چنین عشقی  میتواند باشد ؟؟؟

 این عشق ها همواره در فضای مه گون و جادویی اسطوره و افسانه سر گردانند

 ور دردل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنرها

 و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی چشم براه امدن کسی که

 میدانند نمی آید  !!!!!!!!!!!!!!!

 

من سکوت را دوست دارم به خاطر ابهت بی پایانش

فریاد را میپرستم به خاطر انتقام گمگشته در عصیانش

فردا را دوست دارم به خاطر غلبه اش بر فلک کج مدار

پائیز را میپرستم به خاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش بهار

آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش که شب ناپدید میشود تا ماه

فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور میگیرد

زندگی:ایده آل من است و من آنرا تقدیس میکنم به خاطر این که روزی هزار بار نابودش

میکنند اما هرگز نمیمیرد

!!!!

عشق در وهله پیدایی دوست داشتن را نفی می کند. نادیده می گیرد. پس می زند. له 

 می کند و می گذرد.
دوست داشتن نیز نا گزیر در امتداد زمان عشق را دود می کند به آسمان می فرستدوچون خاطره ای حرام فرشته نگهبانی بر آن می گمارد
عشق سحر است.دوست داشتن باطل السحر
عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند.اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند
میان عشق و دوست داشتن هیچ نقطه ی مشترکی نیست.از دوست داشتن به عشق می توان رسیدواز عشق به دوست داشتن.اما به هر حال این حرکت از خود به خود نیست.

از نوعی به نوعی است.از خمیره ای به خمیره ای ...و فاصله ای ست ابدی میان عشق و دوست داشتن که برای پیمودن این فاصله یا باید پرید یا باید فرو چکید.

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در دوشنبه 15 بهمن1386 و ساعت 0:13 قبل از ظهر
السلام علیک یا اباعبدلله

السلام علیک یا اباعبدلله

 

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در جمعه 28 دی1386 و ساعت 10:55 بعد از ظهر
قول می دهی؟؟؟

صدایت را می شنوم به گاه دلتنگی هایم:
"
می فهمی دارم به چشمات نگاه می کنم"
و اینک تو کلامم را بشنو:
"
می فهمی که دلتنگت شده ام "
بی انصافیست صدایت را دریغ کردن
بی انصافیست
اما عزیزم این دلتنگی جنس دیگری دارد
تو را در کنار خود حس می کنم
اما دستانم نمی تواند وجودت را لمس نماید
بی انصافیست
نه؟؟؟
تو گمان نمی کنی بی انصافی است
یادم می آید از من پرسیدی می توانم دوریت را تحمل کنم
گفتم خواهم گریست
و تو مرا به صبر فراخواندی
گفتم بخاطر تو صبر خواهم کرد
صبر خواهم کرد، اما
اما قول بده اگر آمدی نپرسی سرخی چشمانم و التهاب پلک هایم برای چیست!
قول می دهی؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در جمعه 23 آذر1386 و ساعت 0:24 قبل از ظهر
می دونی...؟

دلم خيلي تنگه برات
اندازه تك تك ستاره ها دلتنگتم
اندازه تك تك لحظه هايي كه تو رو ازشون تمنا كردم
اندازه اشكايي كه تو هيچ وقت نديديشون، اما نقش نگاهت توي تك تك قطره هاش بود
اشكايي كه دونه دونه و قطره قطره اش واسه تو بود، واسه داشتنت، واسه بودنت...
به قداست تمام لحظه هايي كه بوي تو رو داره قسم، براي نگاهت بي تابم
براي نگاهي كه بياد و بخونه همه حرفاي نگفته مو
همه ي حرفايي كه توي دلم فرياد زدم و تو نشنيدي
نه
شنيدي، اما جواب ندادي
قسم به نگاه پاكت كه دل به ناز هيچ نگاهي نسپردم
هر جا كه ميرم، هرجا كه نگاه مي كنم فقط تصوير تو توي قاب چشمم جا مي گيره
مي خوام دوري تو رو تاب بيارم، اما دلم نمي تونه
طاقتش تموم شده...
دلم خيلي هواي بارون كرده
...

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 1:56 قبل از ظهر
صدا کن مرا...

 

جايت بيش ازهمه درکنارم خاليست ای ساده ترين بامن صداکن مرا صدای تو خوبست صدای تو سبزينه آن گياه عجيبی است که درانتهای صميميت حزن می رويد. روزها مي روند و مي آيند.ابرها فرو مي ريزند وگنجشکها پير مي شوند. من يقين دارم اگر امروز پنجره روحم را به سوی تو بازنکنم هرگز با پرنده ها همسفر  نخواهم شد. هرشب دراتاق کوچکم به يادت فانوسی می سازم و آنرا به دورترين ستاره هديه می دهم . تو ازصبح زيباتری و اول همه دفترهايم طلوع مي کني.تو از همه خورشيدها بزرگتری ودرابتدای

همه آه هايم می درخشی.

ادامه مطلب

|+|
نویسنده فـــاطــیــــمــا در دوشنبه 2 مهر1386 و ساعت 0:21 قبل از ظهر